
سلام یه چند روزی نبودم کار داشتم هم مسافرت بودم هم یه چند تا مجلس داشتیم که تو خونه ی ما افتاده بود
نصف سه ماه تعطیلی که گذشت امید وارم بقیه اش بهم خوش بگذره
+ نوشته شده در جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 20:21  توسط مسعود ملائی
|

چند تا جوک قشنگ برای شما دارم
۱- دوتا دزد یه بانک رو می زنن اولی میگه بیا پول هارو بشماریم . دومی میگه حوصله داری نه بابا فردا رادیو اعلام می کنه
۲-به یکی میگن:خواهرت با کی ازدواج کرد؟ می گه:غریبه نبود دامادمونه
۳- ۷تا دیونه بودن ۶ تا از اونا داشتن می رقصیدن و یکی شون می گفت:آبی.قرمز.سفید.زرد.بهش می گن چی کار می کنی؟ میگه:من رقص نورم
+ نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 19:18  توسط مسعود ملائی
|
خوشحالم چون قبول شدم در امتحانات
+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 10:54  توسط مسعود ملائی
|
برای من لطیفه جوک و هر چیزه دیگری که بلد هستید برایمن بفرستید
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 20:18  توسط مسعود ملائی
|
سلام 3 ماه تعطیلی من که شروع شد حالا شما رو نمی دونم امید وارم که به شما هم خوش بگزره
خدا حافظ
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387ساعت 9:54  توسط مسعود ملائی
|
این لغب من است از بچه کی همه به من می گفتن (زی.Z)
شما هم دوست من هستید پس من را به این اسم یاد کنید
خیلی مچکرم
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 16:18  توسط مسعود ملائی
|
هر کس که هر نوع پیشنهاد برای وبلاگ من داره بگه تا اون کار و انجام بدم آخه نظر شما برای من خیلی مهمه
یا می توانید ایمیل بزنید به آدرس:::::massod21@yahoo.com:::::::
خدا حافظ
مدیر وبلاگ
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 13:35  توسط مسعود ملائی
|
تعجب نکنید این همون وبلاگه فقط یه تغییر اساسی دادم
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 17:16  توسط مسعود ملائی
|
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 16:58  توسط مسعود ملائی
|
دیروز ته مانده ی ساندویچم را کنار خیابان انداختم
امروز کودکی یتیم به انتظارم نشسته بود
+ نوشته شده در دوشنبه ششم خرداد 1387ساعت 16:58  توسط مسعود ملائی
|